+ خداحافظ عشق

 

خداحافظ عشق

 

پلک هامو رو هم میذارم. تو رو می بینم، رو به روم نشستی.

آره فقط رو به من . نگاهت به من. چشمت با چشمم هماهنگ.

 قلبت با قلبم آشنا. دلت با دلم همگام.

آره، تو رو به منی ، منم رو به تو، بدون مزاحم.

دستتو رو به من دراز میکنی ، دستمو میگیری و منو به خودت

نزدیک میکنی. فاصلمون خیلی کمه. موهامو تو دستات گرفتی

 و من خیره به چشمات نگاه میکنم. دوتامون باهم لبخند میزنیم.

بهت میگم حالا که پیش توام خیلی آرومم، همه جا امن و آرومه و

 همه چی قشنگه و عاشقانه اس . میگم که همیشه آرزوم بود

توی خلوت اینو بهت بگم تا بدونی تو واسه من چی هستی.

 بهت میگم که پیش هیچ مرد و زنی این احساسو نداشتم. تو

خوشحال شدی و آروم ترم کردی.

اینجا تو و من هستیم. کسی جز ما نیست.  انگار دنیا عوض

 شده. مانعی واسه آرامش و خوشبختی نیست.

حتی تو هم عوض شدی و از احساست با من حرف میزنی.

 تو قلبتو برای من باز کردی.بالاخره با من حرف زدی.

آره منم عوض شدم. ترس از وجودم رفته. من آرومم. عشقی

بی ترس. به خودم میگم یعنی خدا خواسته همه چی عوض

بشه!؟

یعنی این روزها تا همیشه ادامه داره!؟

یعنی حالا چشمامو باز کنم؟ . . .

.

آروم بازشون میکنم. به دورم نگاه میکنم. روی صندلی  تو

 سرویس نشستم.

دارم از سرکار بر میگردم به خونه. نه تو پیشمی و نه خبری از

اون احساسات و آرامش و حرفهاست. من خسته از راه و

زندگی و دوری تو.خسته از رفتارهای نامهربانانت از وقتی که

 آگاه شدی دوستت دارم!( قبل از اینکه چیزی بدونی رفتارت

بامن خیلی خوب بود!)

همش یه مشت دروغ  بود. کوته خیال شیرینی که زود

 گذشت.فکر تو الان کجاست. چرا من نفس میکشم.عشق

تو منو زنده کرد، چرا باید بی تو باشم.

می دونستم که اگه چشمامو باز کنم باید منتظر چنین چیزی

باشم. تو دروغی، عشق دروغه، قلبها سیاهه، دلها سنگیه،

رنگ آبی آسمون یهکلکه، تو واسم یه زخمی و عشقت برام

شده یه توهم عجیب که تموم نمیشه!

اما من بزودی این توهم رو به پایان می رسونم.

 

 

سلام به دوستای مهربون خودم. هرچند دوست دارم

همیشه با شما باشم، و حرفهای دلمو با شما درمیون

 بگذارم، و از داشتن شما خوشحالم. ولی از اونجایی

 که نوشتن کلمه به کلمه این متن ها دلمو به درد میاره

 و فشار زیادی به قلب و اعصابم وارد میکنه دیگه امکان

ادامه این کار برام میسر نیست.

عزیزان، اگر کسی دوست داره باز هم با من در ارتباط

باشه از طریق :

raghse.setareh@yahoo.com

میتونه به من نامه بده .

دوستدار شما مینا.

چشمک

نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٠۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٢/٧
تگ ها:


+ انتظار ابدی

 

 

 

در جستجوی توام اما از تو نشانی نیست.من و پرندگان

درباغی همچو بهشت به افتخارت جشنی برپا کردیم.آنها

می رقصند و آواز عشق سر میدهند. لباسی زیبا به تن

کرده ام و مویی آراییده ام  بیا و مرا عاشقانه بنگر.

پرندگان هنوز به آمدنت امیدوارند و آواز می خوانند، تا من

و این آوازخوانها امید به دیدارت داریم بیا.درختان از شنیدن

آوای عشق گردن کج کرده اند، تو اما هنوز بی اعتنایی،

پس کجایی.تو را می خواهم!

روزها نشستم، نیامدی و بازهم نیامدی !

دیگر امیدهایمان پژمرده شد ، فروغ و روشنایی هم از این

باغ دل کند و آوازها بی صدا گشتند. حال ، لباس خود را

زشت و نفرت بار می انگارم!گویی هرگز زیبا نبوده، چون

عذاب الهی زخم بر تنم می زند !از باغ می گریزم و دور

می شوم.زیر سایه ی بی رنگی هاقدم می زنم، جایی

که نفسی نیست وبه آسمانش رنگی نیست. گویی

 آسمان رنگ به زندگی باخته !

 

 

سکوت در اینجا تاج پادشاهی بر سر نهاده .

بی رنگی آسمان، بی رحمی باد سردو زمین بی

حاصلش این سکوت را معنا می کنند.پرندگان دل

به کوچ می سپارند و اکنون همه دارند از عشقشان

به اجبار دل می کنند ، به گمانم آنها سرنوشتی چون

من را دچار شدند.

با قدم هایی آهسته و نگاهی خیره به پشت سر با

خودمی اندیشم کسی مرا  در  رفتن  به راه بی مقصدم

بدرقه نمی کند.می خواهم دلم را به دست باد بسپارم تا

آن را به ناکجا آباد برساند.جایی که دل و قلبم خالی از

خاطره ها ی عشقی باشند. سرد و بی رمق برای تحقق

 سرنوشت اجباری خویش  می جنگم !

بی انگیزه تر از هر زمان در ذهن خویش به هدف های

بی معنا چنگ می زنم تا شاید مرحمی باشند برای این

لحظات سخت، اما این نیز دردناک است!

 

نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/۱٤
تگ ها:


+ با من برقص

 

 

با من برقص

 

با من برقص

 

آهنگ ، زمزمه خود را آغاز کرده

 

گویی مارا فرا می خواند

 

دستم را بگیر  و مرا به بزمی شیرین دعوت کن

 

حالا با من برقص و بچرخ

 

غرق شو، غرق شو، در نگاهم غرق شو

 

موهای پریشانم را ببین،که در هوا می رقصند

 

وآغوش دامنم که گاه به آرامی تورا در بر می گیرد

 

و من به تو می نگرم ، به آن چشمان تیز و برّنده ای که  مراسحر کرده

 

به صدای نفس هایمان گوش کن! اینجا فقط تو و من هستیم

 

حس زیبای ما بودن و شوق رهایی مان در رقصی  آسمانی

 

حس شکوه !    حس لذت و عشق !

 

باز هم با من برقص

 

تپش قلبت را حس میکنم ، قلب مرا با گرمای وجودت  آرام کن

 

می خواهم در گرمای وجودت  تا ابد  آرام بخوابم ، ای مهربانم.

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٧
تگ ها:


+  

 

      قلب ضعیفم ،  تو را می خواند

         فکرنا بسامانم،  تو را می سازد

                  چشم نیازمندم ،  تو را می بیند

                              روح مرده ام ،  تو را  می جوید

                        دل رنجورم ، تو را  بیمار است

              زخم دردناکم ، تورا درمان است

      تجربه ی عشق  ، تو  را شیرین است

                       باران اشکم، تو را پایان است

                              تپش  نبضم ، تو را امکان است

 

حال ، تو چنین آزادی، من به تو دل بستم ، عشق به تو

 

 شیرینه با تو من خوشبختم. تو چه زیبا رویی ، همچو ماه 

می تابی، من  برات بی تابم ،بی تو من ویرانم.

نویسنده : مینا ; ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/٢٠
تگ ها:


+  

دوست جونای من سلام. راستش من عضو گروه ایران

عشق هستم و امروز از طرف این گروه  واسم  نامه ای با

عنوان " چقدر خوبه آدم یه کم عشق تو زندگیش باشه"

برام فرستاد. این نوشته خیلی به دلم نشست ، انگار که

من نوشتمش، انگار من باید این نامه رو به  عشقم بدم.

 هرچند جراتش رو ندارم. این نوشته ی قشنگ رو  تا آخر

بخونید.چقدر خوبه آدم یه کم عشق یا حتی خاطره زمینی

یک عشق قدیمی تو زندگیش باشه

 بعد از فکر، عشق است که می ماند!

 یعنی آدمهایی که خیلی اهل تفکرند درسته خیلی باحالند اما بدون  یه کم عشق ،

   بعد از اینهمه کار روزمره و شب مره و  فشار و استرس و نگرانی آینده و زیر آب زنی همکاران و ....

 

دیگه حالی به آدم میمونه ؟ نه والله !

 

باور کن تو این بحث احمقانه هم نمیخوام وارد شم که کدام عشق؟؟؟

 واسه آدمی که دوستش نداشته اند یا تو زندگیش سعادت دوست داشتن

چیزی یا کسی یا اعتقادی یا تندیسی یا عمارتی یا خاکی یا یادگاریی یا...

نداشته چه فرقی میکنه ؟؟؟

 بزرگترین فقر آدمها فکر میکنی  چیه ؟؟؟

 

یه صحنه داره لوک بسون فرانسوی تو فیلم Angel-a  که دختره ، مرد اصلی فیلم را که  عربه

 ( یعنی اقلیت در جامعه مدرن فرانسه )

خیلی خجالتی و تو زندگیش بازنده است ،  از پشت بغل میکنه 

 

(و هنر حیرت آور بسون اینه که این صحنه را در آینه یک دستشویی عمومی نشان میدهد !

 این صحنه را اینجا میتونید تماشا کنید )  بعد بهش میگه

- من را دوست داری؟

 - آره

 - خب بهم چرا نمیگی ؟

 - مرده جون میکنه تا به دختره بگه دوستش داره 

 

- دختر رو میکنه به پسره بهش میگه میدونی چرا نمیتونی بهم از دوست داشتنت حرف بزنی

  در حالیکه مطمئنم به خاطر من حاضری جونت را هم بدی؟؟!!

 علتش اینه که کسی بهت نگفته دوستت داره و دوست داشتنشون را ازت دریغ کرده اند

 

 و درست به همین علته که نمیتونی چیزی را که دریافت نکرده ای ، به دنیا بازتاب بدی

و چون خودت را دوست داشتنی نیافته ای رفتار آدمی را نشون میدی که همه ازت تنفر داشته باشند.

 

اما من دوستت دارم!

 

و راحت بهش این را میگه . چند دقیقه بعد پسر نیز از دوست داشتنش راحت تر حرف میزنه

 و معجزه واقعی مانی رخ میدهد که دختر بهش میگه :

 

آندره ! به خودت نیز بگو که دوستش داری...

 

داری زیر فشار دوست نداشته شدن توسط حتی خودت ، فرسوده میشی

  و آنگاه  آندره این کار را میکند و در همان ثانیه اشکی از گوشه چشمش فرو میغلتد.

 

نوشته دکترشیری

جرج آلن می گوید :

 اگر کسی را دوست داری، به او بگو. زیرا قلبها معمولاً با کلماتی که ناگفته میمانند، میشکنند

قلبشاد و عاشق باشیدقلب

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۸/۳
تگ ها:


+  

 

تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net

سلام دوستای گلم.حالتون چطوره؟ غیبت طولانی داشتم

که خب علتش حال بد من بود. گاهی تا حدی ناامیدی از

 عشق و خدا منو آزار میده که حتی توانایی ابراز

 احساسات خودم رو از دست میدم و از اطرافیانم

 دوری می کنم.حالا هم خوب نیستم اما به حد فریاد

 رسیدم و می خوام جلوی انفجار درونم رو بگیرم.

 شاید در میون گذاشتن احساساتم با شما قلبمو تسکین

بده.لحظه خوشی داشته باشید و تو زندگی مخصوصا در

زمینه عشقو عاشقی موفق باشید. این نوشته رو وقتی

که تو محل کارم بودم با اینکه باهم فاصله ای نداشتیم

ولی احساس دلتنگی ودوری می کردم نوشتم.

 

 تصاویر زیباسازی ، کد موسیقی ، قالب وبلاگ ، خدمات وبلاگ نویسان ، تصاویر یاهو ، پیچک دات نت www.pichak.net


     دوست داشتم مثل همه دختر پسرها نگام کنی و

احساستو صادقانه و شفاف به من بگی

 

   دوست داشتم یه گل بهم بدی و لبخند بزنی

 

   دوست داشتم منم بهت یه گل بدم و بهم اخم نکنی و فکر

 بد در موردم نکنی

 

   دوست داشتم منوبغل کنی و از ته قلبت ببوسی 

    دوست داشتم تا آخرین لحظه زندگیت برات مهم و دوست

 داشتنی باشم

   دوست داشتم که دوستم داشته باشی و تا آخر پاش وایسی

    دوست داشتم بهت محبت کنم و بدونی چرا اینکارو می کنم

    دوست داشتم سرنوشت من و تو یکی بود و مال هم میشدیم

   دوست داشتم مرد زندگیم تو باشی ، تو باشی که هر روز

 عاشق ترم میکنه

   دوست داشتم آرامش و امنیت رو در آغوش تو و در کنار تو

حس کنم

   دوست داشتم من کسی باشم که تا بی نهایت بهت

 عشق می ورزه و آرومت میکنه

   دوست داشتم همیشه لبخند بزنم چون تو خوش اخلاقی و

خندیدن  رو دوست داری اما نمیتونم،گاهی ناتوان میشم چون

 خیلی غمگینم، چون حس میکنم دارم میمیرم

   دوست داشتم با تو بخندم و گریه کنم با تو کار کنم و غذا

بخورم با تو از زندگی لذت ببرم  و براش تلاش کنم  با تو عشق

و پرواز رو تجربه کنم و با تو مادر بشم و با تو و در کنار تو نفس

 بکشم و بمیرم 

   دوست داشتم من تنها زن خوش شانس روی زمین باشم

که میتونه هرروز وقتی از خواب بیدار میشه با صورت خواستنی و قلب مهربون و صدای آرامش بخشت حس خوش بختی و

 تولد دوباره رو تجربه کنه

   و دوست داشتم هر روز صبح تورو با زیبا ترین و عاشقانه

ترین جملات از خواب بیدار کنم ودر هر لحظه از زندگیت بهت

آرامش وعشق بدم . نیاز دارم که به تو عشق بورزم، به تو.

به تو که قلبم رو آتش زدی و تو که  بودنت حس آرامش و

امنیت و شوق زندگی میده و حس کامل بودن و عاشقی

و دوست داشتن در من زنده میشه .

چی میشد اگه بهم میگفتی دوستم داری. با زبون خودت .

آرزوم بود این چند خط رو فریاد بزنم تا بدونی .  .  .

          حداقل بدونی!

 

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٧/۱٥
تگ ها:


+  

هر لحظه تو می آیی تو می آیی

هر لحظه تو اینجایی تو اینجایی

هر لحظه بر من خیره ای بر من خیره ای

تنها در رویاها.

هردم بی تو درد بروجودم می نشیند

هردم بی تو مرگ رویای شیرین من است

هردم بی تو غصه های قصه هایم غم دوری توست

حتی آن زمان که در تنهایی  و سکوت دردناک وشکننده ی خویش آرام خوابیده ام

درون نا آرام  و آشفته ام این سکوت و آرامی را معنا می بخشد.

تو چگونه بر من حاکمی و فقط عشقت بر قلبم حکم می راند اما خود پر از سکوتی

تو چگونه بر من می تابی و از تو نوری به من نمی رسد

تو چگونه از جنس عشقی و عشقت نصیبم نمیشود

تو چگونه معنا می شوی؟

چگونه؟

 

خوب و مهربان باشی یا نباشی، عاشقم باشی یا نباشی، سخت باشی یا نباشی، بیرحم باشی یا نباشی، ستاره ی شبهای من باشی یا نباشی، دیگر فرقی نمیکند. کار از کار گذشته، من دیگر عاشقت هستم و تا همیشه دوستت دارم.

نمی توانم عاشقت نباشم و دوستت نداشته باشم ، قسمتی از وجودم شدی که از من جداست .

 

به سوی من بیا ، با من یکی شو و آرامم کن.

 

 

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ۱٢:٢٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸۸/۱٢/۱٤
تگ ها:


+  

شب هنگام بود که خواب زمزمه وجودم شد. چشمانم را بستم و تنها به نقطه ی پنهان در پشت پرده ی ذهنم دل سپردم .

دراعماق بی انتهای خواب چشمانم فرو رفتم  .

بالهایم مرا  برای  پرسه زدن یاری می دادند .

اندکی بعد  دیوار سخت رویاها و ترس ها،  و سد شک و تردید را شکستم  و پیش رفتم . هر چه گذشت همه چیز شفاف تر و از جنس نور شد و به شکل واقعی خود نمایان گشت .

هر لحظه بی تاب تر از قبل  پرواز کردم و به دور خود چرخ زدم !

از خود می پرسیدم اکنون چه حسی دارم ؟!  .  .  . چرا بی قرارم من،  چرا!   در ذهن من چه می گذشت، راز درونم از من فراری بود و پنهان.

می خواستم به همه رازهایم رنگی جادویی زده تا آنها را به چنگ آورم.

باید به دنیای درون خود پی برده و گل آشتی در دلم می کاشتم. باید نقطه های پنهان را پیدا می کردم و لبخند زنان آنها را در آغوش می گرفتم .آن هنگام که به همه اینها پی بردم،  نقطه ی پنهان در پشت پرده ی ذهنم همچون غنچه ای زیبا شکفت و من مبهوت ماندم.

 من به گنج خدایی رسیدم!

 عشق در من متولد شده بود

  در قلب دردناکم، در دل بی تاب و قرارم، در فکر نا بسامانم.

اما   .   .   . 

عهد من با چشمانم   .   .   مثل یک رازمی ماند !

و سکوت لبانم. چه کسی نهایت این سکوت را می داند؟

چه کسی می تواند سکوت مرا لحظه به لحظه معنی کند و نگاههای مرا بفهمد که چه می گویم و چه می خواهم!

یک نفر هست که می تواند سکوتم را بشکند!

یک نفر هست که می تواند جادوی قفل چشمانم را باطل کند!

یک نفر هست که میتواند مرا با روشنایی آشتی دهد!

یک نفر هست که می تواند با ابراز عشقش به من ، لحظه هایم را عاشقانه ، نورانی ، خدایی کند!

او کسی ست که به من حس زندگی و آرامش می بخشد!

احساس یک زندگی زیبا و شگفت انگیز !

به ذره ذره این جهان می اندیشم ، از ماه و ستارگان و موجودات زمین و آسمان گرفته تا فرشتگان و تاریکی و روشنایی ها، تا باد و گیاهان و آب و حیوانات و کوهها، تا آسمان و تا نامریی های جهان  و پروردگار و حتی اتم ها، و همه شان را به همراهی خویش در سرودن آوازی برای عشقم دعوت می کنم.

ای باد بوز  تا برقصیم، ای ماه بتاب تا نورانی شویم و ستارگان مهتاب را همراهی کنید، ای آبها در وزش باد آواز بخوانید و جشنی برپا کنید، ای دنیا انرژی های این کهکشان را به زیباتر شدن سرود عشقم هدیه کن، ای آسمان همیشه زیبا اکنون خود را شگفت انگیز تر از همیشه نقاشی کن و با همه عظمتت به این میهمانی بپیوند و خدایا تو با فرشته های مهربانت در کنارم باشید و بگذارید برای حتی لحظه ای در زندگی به آرامش و شادی برسم.

بیایید در کنار هم سرود را بپایان رسانیم و همگی با هم آنرا به عشق عزیز و دوست داشتنی ام هدیه کنیم.

حتما خوشحال می شود.  زیبایی لبخندهایش دنیای مرا زیبا و شیرین می کند!

خدایا دنیای مرا هم به زیبایی دنیا و طبیعتی که آفریدی کن ، ولی فقط و فقط با آن کسی که اکنون دارد بر قلبم فرمانروایی می کند!

 

 

 

  

 

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۳٠
تگ ها:


+  

وقتی ستاره ی شب چشمانت درخشید ، وقتی آسمان  آبی

قلبت برمن رسوا شد، وقتی عظمت و گرمی دل خاکی ات نمایان

گشت و وقتی تو  را فهمیدم، به عشق تو رسیدم .

 

پیش تو بودن برایم  همچو نیاز درختی به  نور وآب و خاک ، مایه ی حیات شد!

 

حال من شدم عاشق بی پناه درمانده، شدم دختر شبهای پر از گریه، شدم اون که عشقو میبینه و هر لحظه میمیره!

 

عشق من، در قلبمی آرام و زیبا ، نگاهم کن نگاهم کن

مرا آسمانی تر کن

 

بیا تا عمر هست در بزم امن شانه های یکدیگر بمانیم .

 

بیا  که  لاله های سرخ دشت قلبمان را   تا می رقصند همراهی کنیم.

 

بیا  دراوج  قله ی عظیم عشق ، به سمبل عشقمان آب حیات دهیم.

 

 

عشق من !    عشق من       .   .   .

 

می خواهم هر لحظه این گفته را تکرار کنم تا جهان بداندکه تو عشقم هستی  و دوستت می دارم.

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ٤:۳٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱٦
تگ ها:


+  

. . . به نام خدا . . .

 

بی تو مرگ بی پایان منم آری

بی تو درد بی مرحم منم آری

بی تو آسمان بی ابر و مه و خورشید منم آری

بی تو درخت بی ریشه ی  پوسیده منم آری

بی تو دریای خشکیده ی بی مرجان منم آری

بی تو بازیگر بی نقش شب طولانی و تاریک منم آری

بی تو ساحلی منتظر به لمس موج ته دریا منم آری

بی تو لاله ی پرپر شده در پستی صحرا منم آری

بی تو شیفته واسه خفتن واسه مردن منم آری

بی تو عاشق بی معشوق و سرانجام منم آری

 

 

نویسنده : مینا ; ساعت ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/۱۱/۱
تگ ها:


جاوا اسكریپت

كد آهنگ